تبليغاتX

اگه با خدا دعوا داري بيا اينجا؟!

اگه با خدا دعوا داري بيا اينجا؟!

دل نوشته های فرحان سعید یوسف

اگربارگران بوديم!رفتيم !!!

...اين روزا قصه ها همش قصه دل سوزوندنه

خلاصه ي حرف همه پرزدن و نموندنه...

نميدونم چي شد

نميدونم چي شد كه شروع كردم به نوشتن شايد بغضي كه سالها توي گلو داشتم بالاخره تاب نياوردو تركيد !

بايد بگم تو اين يك ماه دوستان عزيزان وهمسنگران بسياري لطف كردندو پاي بر سرزمين دل ما نهادند چيزي جز دعا ندارم كه تقديم راهشان كنم

من با يه احساس نوشتن رو شروع كردم و همون احساس بهم ميگه كه ديگه بسه؟!

فكر ميكنم حرفهايي رو كه بايد بزنم زدم!

درمورد اسم انتخابي براي وبلاگم بايد يه توضيحي بدم برعكس اينكه خيلي از عزيزانم فكر ميكردند من با خدا دعوا دارم! خيلي از عزيزان تصور اينو داشتن كه از زندگي نااميد شدم و يا اينكه توي دلم يه دنيا غم تلمبار شده !

درسته غم هست ولي كسي كه غم رو ميده صبرش رو هم ميده تا بحال هيچ وقت به اين شادي و اميدواري نبودم وهيچ موقع اجازه ندادم تا نااميدي مجالي براي عرض اندام پيدا كنه و منو با خودش ببره!
نه اين جمله دو پهلو بود واز انتخاب اون تعمدي داشتم اگه سوالي خونده بشه متوجه ميشيد گفتم اگه با خدا دعوا داري بيا اينجا؟!

يعني اگه خدايي نكرده كسي هست كه هنوز تو دلش براي خدا جايي باز نكرده و يا قهره هنوز بياد ببينه ميشه با خدا صميمي شد وهمه حرفها رو بهش زد!

نه! نميگم ويا ادعاي مومني ندارم !چون منم يه فراري بودم ولي خودش باز خريدم!

اخرين مطلب رو با ياد و نام آقاي غريبم امام علي بن موسي الرضا (ع) به پايان رسوندم چون اعتقاد دارم همين نيم نگاه آقا بود كه ...

يا رضا رضا ميگم تا قلبم اروم بگيره

اگر به كسي توهيني كردم خدايي ناكرده ويا اينكه بدي كردم يا اگه درپاسخ دادن به نظرهاي پرمهر شما بي مهري كردم ازهمه عزيزانم عذرخواهي ميكنم

حلالم كنيد

التماس دعا

پست ترين بنده خدا در ژرف ترين رتبه بندگي

فرحان سعيد يوسف

اخرين مطلب : حتي كمتر از آهو !!!
 

اومدم تا ببينم لحظه عاشق شدنو

به دلم افتاده بود صدا زدين اقا منو

دل تنها مو آوردم با يه دنيا دلخوشي

كمتراز اهو كه نيستم ميشه ضامنم بشي

اومدم همسايه هاي پاپرت رو دون بدم

دلمو رو دست بگيرم تا بهت نشون بدم

روبروي گنبدت سجده كنم سلام بدم

خسته نيستم اگه من

از راه دروي اومدم

بگم افتابي و عاشقم درست مثل جنوب

با همون لحجه دريايي كه ميدوني تو خوب

روبروت بي اختيار دوباره زانو بزنم

ميون گريه بگم غريب و دربه در منم

تورو شاهد بگيرم كه با خدا حرف بزني

ميدونم كه دست رد باز به سينم نميزني

ميدنم شفاعتت بي منته زبون زده

به همين اميد.... دلم به مشهد تو اومده

تو كه اسمت باغم نقاره ها روي لباست

همه صحن طلات رد پاي فرشته هاست

دست خالي هيچكسي ازدرخونت نميره

يا رضا رضا ميگم تا قلبم آروم بگيره

اگه دلي شكست واشكي جاري شد مريضا رو از ياد نبريم!

۸۷/۳/۲۰

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ...  | 

دلم از دست خيلي ها گرفته !

ديگر نميدانم به چه زباني فرياد بزنم

ديگر نميدانم چه بگويم چطوربنويسم كه دل كسي نلغزد!

والله من براي خدا مينويسم نه براي خلق خدا !

نمي شود عاشق شد و براي خدا عشق بازي كرد؟!!

درست است شما درست فكر مي كنيد رياكارم دروغينم و...

مگرنميشود كسي خسي خاري سنگي چيزي بي ارزشي با خدا فقط و فقط با خداي خودش حرف بزند و عشق بازي كند

نميشود !!!

خيلي ها فكر مي كنند نوشته هاي من براي جلب توجه است بله درست فهميدي !!!

بله!

جلب توجه ولي براي نه تو!!!

براي خدا مينويسم شايد حضرت حق گوشه چشمي تازه كند و ....

اگر مي نويسم از درد از غم از شادي از عشق دليل بر اين نيست كه كمبود و يا فقداني باعث اين نوشتن شده است

درست است من كاكتوسي هستم تنها بابدني پراز خار كه هيچكس اجازه مصاحبتم را پيدا نميكند جز ...

"يك بار صريح رك و بدون روي دروايسي ميگويم نه نياز به ترحم دارم ونه به دنبال عشق گم شده اي مي گردم"

پس لطف كنيد واگراين برنامه مورد توجه شما نيست كانال خود را تعويض نمائيد!

روي سخنم با شماست !!!

وآخر اينكه من آلايق احساس زيباي شما نيستم يعني آدم نيستم!

احساسات زيبايتان را ببريد و خرج ادميان كنيد نه ...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ...  | 

كاش مي شد ارزو به دل ...

...بازهم جمعه اي ديگر آمد...

حيف قسمت نشد چشمان خسته از تاريكي روشناي يوسف زهرا (س) راببيند

حسرتي كه سالهاست دردل مانده وصدافسوس كه ...!!!

بلي درست است ديدن مهدي عج لياقت ميخواهد كه من نداشتم !

غروب زندگي فرارسيده وچندقدم بيشتر تا صبح نمانده حسرت و اندوهي در دلم سنگيني ميكند

ترسي در درونم رخنه كرده نكند به جاهليت بميرم !!!

ولي بازهم اميد دارم ميدانم مي آيد حال چه باك خسي باشد يا نباشد!!!

فقط عقده اي بر دل ميماند كه جمالت را نديدم و...

آقا جان به خدا من هم دوست دارم آنقدر لايق شوم كه درركابت باشم

ميدانم هر بار با ندانم كاريهايم با گناهانم خون به دلت كردم !

نفهميدم ندانستم !!!

خودت بهتر از هركسي ميداني فرصتي برايم نمانده نميشود بيايي و گره ازعقده ها بگشايي

چیزی زه ماه بودن تو کم نمیشود

گر آب برکه ای خسي عاشقت شده است

نميشود دستي پدرانه نگاهي مهرآميز به روي سياه تراز سياهم بيندازي ؟!

از كودكي به ما آموخته اند !!!

اگز كسي درحقتان بدي كرد

اگرظلمي به شما روا شد

اگر...

روزي سيدي خوش سيما مي آيدو دردها را دوا ميكند

اقاجان به خدا طاقتم تاب شد چرا نميايي

نكند آنقدر بدي كردم كه حتي حاضر نيستي نامم را به زبان آوري چه برسد به آنكه به رويم بنگري !!!

ميدانم بدم گناه كارم ولي دلم با شماست !

نميخاهم حسرت به دل بمانم و....

جان مادر بيا

الهم عجل عجل عجل لوليك الفرج

"خيلي ها محتاج دعا هستند مريضها رو از ياد نبريم "

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ...  | 

تازه فهميدم من هيچي نيستم ! كاملا محرمانه !!!

هيچ وقت فكر نمي كردم اينقدر باهات غريبه بشم ...

هيچ وقت حتي توي ذهن پوچ و پوشاليم نميومد به همين راحتي بذارمت كنار!!!

و ديگه برات حتي يه نامه هم ندم !

اره درست فهميدي عزيزم با خود خودتم !

سلام به سلامم

مدتيه؟!!

كه ديگه خبري از يه بنده بيشعور و گستاخ پشت درب خونت نيست وديگه صداي ناله هاش شنيده نميشه!

صدايي نمياد !

مدتيه كه سر اون بنده افسارگسيخته به آبشخور غرور و خودپسندي بند شده !

ميدونم حتي دلتم برام تنگ نشده ! حتي نگرانم هم نشدي !

باخودت گفتي گور پدرش بذار بره گمشه؟!

يه بغض توي گلومه كه مدام وجدان نداشتمو فشار ميده و و با سنگيني دستاش ميزنه تو سرم!

با خودم ميگم هميشه زير لب و با حسرت !

چيه كم آوردي چي شد ؟

مگه همين تو نبودي ميگفتي آنقدر در ميزنم تا ببينم روي صاحب خانه را؟

روح ماهشو بينم و چشمم بيفته تو چشمش !!!

چي شد ؟!!

چه زود حرفهاي شيشه ايت ترك خوردو شكست!

دل توهم زنگار گرفت !

چه زود توهم رفتي قاطي آدمايي كه فقط حرف مفت ميزنن وشعار ميدن!

برات متاسفم خيلي خيلي!!!

بدبخت حتي نتونستي از پس يه ... بربيايي !

اره تو راست ميگفتي خدا خيلي خوب ميدونه هر كسي چقدر ظرفيت داره !

بيچاره فكر كردي وقتي خر مرادت از روي پل پرودگار گذشت ديگه جستي!؟

فكر كردي با اون حرفهات دلشو به دست آوردي نه داداش نه !!!

مگه تو كي هستي چه گلي به سراون زدي كه حالا قيافه ميگيري؟

به گمونم يادت رفته بود اينو توكله پوكت فروكني؟!!

والله خير الماكرين

مردي بدخت مردي مردي....

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ...  | 

تاكي به تمناي وصال تو يگانه اشكم شود از هر مژه چون سيل روانه !!!

خدایا چرا نگاهم نمیکنی

چرا دردهایم ، ناله هایم را نمیشنوی

دیگر طاقت دوری را ندارم دیگر تاب دردکشیدن را ندارم

دلم برای مادرم پر میکشد

تنهایی امانم را بریده دیگر نمیتوانم

نمیخواهیی از این بند و رنج رهایم کنی

نمیخواهی از این شور بختی نجاتم دهی

دیگر نه تحملی مانده ونه توان استقامتی

خودت خوب میدانی دیگر اشکی هم ندارم که تقدیمت کنم

خسته شدم از بس التماس کردمو تو نشنیدی !

اگر خواست توست که بروم و نباشم منهم نمیخواهم بمانم فقط چرا اینقد معطل میکنی ؟

الوعده وفا من چیزی ندارم  که به خاطرش بمانم همه چیزم محیاست برای دراغوش گرفتن مرگ اماده ام

 یارب اغیثینی

یارب اغیثینی

دیگر نمیخواهم بمانم و هر روزم را با انتظار سپری کنم

فرجم رابرسان

دیگر نمیخواهم زندگی کنم و شاهد حیله های رنگارنگ دنیا باشم

دیگر توان مقابله با دنیا را ندارم

خسته شدم خسته میفهمی!!!

دیگرخسته شدم ار اینکه هرصبح به امید نبودن چشم باز کنم

خدایا مرا با خود ببر

مرا باخود ببر

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ...  | 

سعادت جاودنگي ثروت يا عاقبت به خيري !!!

براستي دنبال چي هستيم ؟

سعادت و عاقبت به خيري رو توي چي ميبينيم؟

مي بخشيد ميخوام رك باشم مثل خودتون!!!

بعضي ها سعادت رو تودختر بازي جلب نظر جنس مخالف وآرايش به مدلهاي عجيب و غريب ميبينن؟!

يكي ديگه سعادت رو بازگشت به خويشتن و رفتن به سلوك زرتشتي گري و...

يكي اصول عرفان و رسيدن به كمال رو توي پك زدن به سيگار و مواد مخدر جستجو ميكنه؟!

به قول يكي از همونا!!!

" افراد نشعه به خدا نزديكترن چون توي هپروت و قحطي مواده كه ميشه فهميد فقط خداست كه برات ميمونه!"

تا حالا كدوم يكي ازاون چيزهايي رو كه به عنوان امال يا بهتر بگم يك الگو در نظر داشتيم بهش رسيديم

چندتا ازامتيازهاي ارزشمند رو توي زندگي بدست آورديم؟!

همش ؟؟؟

هيچكدوم؟!

يك كلام ار زندگي راضي بوديم تا حالا يا فقط زنده بوديم و طاقت آورديم؟!

يك دنيا فاصله س مابين اون كسي كه زنده است و اون كسي كه فقط زندگي ميكنه.

روزمرگي و تكرار مكررات رو نميشه گذاشت به حساب زندگي كردن به نظر من اين يه جورمرگه مرگ تدريجي!

توي اين دنيا خيلي هارو ديدم كه به آرزوي دست يافتن به چيزي به اسم زندگي فقط و فقط زنده هستن و ادامه ميدن!

توي پست قبلي نوشته بودم "اري دل كه بميرد آدمي نيزمي ميرد"

نميدونم چرا ؟

ولي متاسفانه خيلي زياد هستن كسايي كه يه جوري از زندگي خسته شدن و روي آوردن به پوچ گرايي و مكتب هاي بي خود ومزخرف كه به نظرم دليلش همينه دل مردگي!!!

خيلي وقته كه دارم به علتش فكر ميكنم كه چي ميشه كه يه جوان ميره دنبال شيطون پرستي زرتشتي گري و... با وجود اينكه مسلمان زاده شده ؟!!!

پدر ومادرش كم كار بودن ؟

علماي دين قدرت و علم كافي رو براي تبيين وشناخت دين نداشتن؟

اين ضعف دين اسلامه كه نتونسته اونو قانع كنه؟

يا شايدم ماجوناي امروزي خيلي خيلي ميفهميم و توي ظرف دين مداري نميگنجيم؟

و سئوال اخر :
 

چرا ملاك قضاوت درمورد دين شده ظاهر و هركسي كه امروزي لباس مي پوشه بهش ميگن لادين !!!


 

يا علي

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ...  | 

يادي از ...

اري اين درد دل عنصري است عصيانگر كه ميگريد و مي نويسد!

به ياد دوستي كه ديگرنيست تا باحرارت دستهاي سخاوتمندش سيلاب بجا
 

مانده از بارش باران غم را پاك كند و قوتي باشد براي قلبهاي برهنه!

به ياد دل ترك خورده اي كه ديگر دراين دنياي بي روح و مادي وجودي عطراگين ندارد
 

اري منظورم همان ...
 

گلي مملو از عطر زندگي كه ديگر فرصت جوانه زدن پيدا نكرد و چه غريبانه پر كشيد؟!

سلام
 

لازم نيست بميري تا مرگ به سراغت بيايد!

مي شود با وجود داشتن گردني به پهناي گردن گاو اين حيوان باشعور و كريم !

و با وجود چسبيدن دودستي به اين دنيا!

مرد و جان به جان آفرين سپرد!!!

آري دل كه بميرد آدمي نيز....

همين !!!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ...  | 

چشمها را بايد شست جور ديگر بايد ديد!!!

باز باران! ميزند بربام خانه .....

انگار تمامي ندارند سايه هاي شوم تلخي و تنهايي !

انگار نه انگار كه شادي هم درادوات اين دنيا به حساب آمده !

مگر نميشود به شادي زيست ومغموم نشد!

چه كسي گفته كه هر انكه شادست وغمي دردل ندارد ديوانه است؟

انگاركليد تمامي درب ها فقط با يك چيز باز ميشود !!!

شاه كليدي به اسم نا اميدي!؟

يعني نمي خواهيم و نخواستيم كليدي جزنااميدي مفتوح كننده در بهاي دلمان باشد!

چرا نميشود چشمها رابشوئيم و يك بارهم كه شده جور ديگري ببينيم!

چرا فقط مي خوانيم و ميگذريم!!!

همين!!! بگذاريم و بگذريم!؟؟؟

پس توقف گاه اين ارابه كجاست !

توي اين روزگارغريب از هركه سراغش را مي جويي ميرسي به :

"اندكي آنطرف تر از بلوار غم نرسيده به چهارراه ناميدي جنب باشگاه ياس و غرور

منزل شيطان رجيم !!!"

چرا بايد اينگونه باشيم مگر ما بي كسيم مگر ما به حال خود رها شده ايم !

چرا توي اين زمانه دست روي دل هر جوان كه ميگذاري ازشدت داغي و سوزش دلش !

دستت تاول برميدارد؟!

چرا؟!

چرا همانهايي كه روزگاراني نه چندان دور اينگونه وبسان ما متنفذ شيطان بودند حال در عين پختگي وپاكي با وجود گذر از چاله ها و كوره راههاي زندگي بازبا ما غريبي ميكنند و ياري شان رادريغ ميكنند!!!

آري پدر و مادرم روي سخنم با شماست !

با شما كه گذاشتيد و گذر كرديد؟!

نه !!!

نميخواهم بگويم بگذاريد در گناهانمان غوطه ور شويم نه!

ميخواهيم بگويم:

عزيزان فقط و فقط انتظارمان همين است!

"دركمان كنيد و مددي برسانيد "

نگذاريد در تنهايي سياهمان بسوزيم و غرق شويم
 

همين به خدا!!!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ...  | 

بشكند دستي كه ....

دلم گرفته اي دوست هواي گريه بامن!

چرخ ناميمون فلك گرديدوگرديد تا باز به جراحتي رسيد كه پست ترين و شقي ترين ناكسان روزگار بر دل شيعه تحميل كردند

آري وقتي دل ازاشكهاي چشم سراغ مزار مادر را مي گيرد كمتر كسي پيدا مي شودكه نظاره گر باشدو دلش به ياد بغض علي (ع) نلرزد

نميخواهم ارام بگريم و سوگ واري كنم!

نمي توانم !!!

فرياد ميزنم و ميگريم !

آري مادرمظلومانه پركشيد 

داغي كه هزار و اندي است بردل شيعه سنگيني ميكند و اگرنبود مدد عقده گشا واميد آمدنش ديرزماني بود كه شيعه قالب تهي ميكرد

مظلوميت شيعه تنها ميراث بجا مانده از غم كوچه هاي مدينه است

غمي كه علي! اين يل استوار را خانه نشين كرد!

درست است نمي توانيم در جوار فرزند فاطمه (س) سوگواري كنيم و تسلي بخش قلب چاك چاكش باشيم! درست است از بين برده اند هر انچه راكه براين جنايت روايت ميكرد!

ولي مگر ميشود از آن بوته ياس بارگرفته بر درب مسجد متروك ولي متبرك به نام مادر گذشت !!!
 

چه فريادي رساتر از آن...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ...  | 

با هر بهانه و هوسی عاشقت شده است
فرقی نمیکند چه کسی عاشقت شده است
پرمیکشی وای به حال پرنده ای
کز پشت میله قفسی عاشقت شده است
ای سیب سرخ غلط زنان درمسیر اب
یک شهر تابه من برسی عاشقت شده است
چیزی زه ماه بودن تو کم نمیشود
گر آب برکه ای خسي عاشقت شده است
آئینه ای آه که هرگز برای تو
فرقی نمی کند چه کسی عاشقت شده است؟
فرحان سعید یوسف
التماس دعا
خدانگهدار

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ...  | 

بيچاره فقط شيطان است و بس ..... !

قولك شوف شواللي صاير:

الديني صارت حلوه كتير لو بتشوف قلبي طاير لولا في كنت بطير!

ولاولا كان علي بالي اناانا ضيع من حالي!

سلام

سلام به تويي كه از هر دري اومدم سمتت بازهم محل ندادي و حواله داديم به همون اعمال خودم

به قول اين لوطي هاي طهراني اوس كريم جمالتو عشقه!!!

تيم برات درست كرديم جواب ندادي انگار نه انگار!

باهات دعوا كرديم جواب ندادي!

ازت امضاء خواستيم جواب ندادي!

اومديم چشم تو چشم رودروحرف بزنيم شايد كدورتا رفع شده بازم جواب ندادي!

اخه نمي خواي جواب بدي نده چرا اينقدر آدرستو عوض مي كني !

ديگه كجا بايد دنبالت بگردم كه نگشتم !؟

... تو خودم؟؟؟

چي داري ميگي ؟

اگه من تورو توي خودم داشتم كه همونجا زندونيت ميكردمو خلاص!

ديگه لازم نبود جاي خالي تو بدم به غم وبدبختي ونكبت!
 

نه فكرنكنم اونجا باشي نه !

اخه ديدم اونايي رو كه تو دل شون خونه داري همه چيزشون خوبه هيچ مشكلي ندارن!

اخه هر جا ميري يه خط سبزو يه بوي خوش هميشه به جا ميذاري من كه تا حالا نديدمو نبوييدم !

ببين آدرس من كه معلومه اگه خواستي يه خبري ردي چيزي از خودت بده شايد قسمت بوده ماهم با تو همسايه شديم!!!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ...  | 

... اندكي صبر سحر نزديك است....

اگر ازغم مي نويسم براين باورم كه غم تنها معبر و سراغاز همان چيزي است كه "شادمانيش" مي ناميم!

شايد غم تنها احساسي است كه ارزش شادماني رامي شناسد وكهنه زمانيست كه به نديدن اين رقيب

عادت كرده!

گاهگاهي كه غم اين همنشين ديرينه ديداري تازه مي كند ومرا به سويي مي برد باخود مي انديشم !

چگونه مي تواند خسي كه در لذتهاي دنيوي غرق شده وجودش تيره و تارگرديده بازهم احساس ظريف ايمان را بفهمد !

واين چيزي نيست جز لطف پرودگار اوغم را آفريد تا بشويد هرآنچه تعلق است !

احساس زيبايي كه فنا ميشود تا دل! اين عصيانگر هرجائي لياقت پذيرش شادي را بيابد!

وشادماني يعني همان لبيك ايمان به نداي دل!

كه به يقين مقصودي جز اين نيست !

وماهنوز درآغاز راهيم !!!

شاد باشيد و ....

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ...  | 

...شاید نوشتن بهانه بود !
شاید نوشتن دستاویزی بود برای رسیدن به هدفهای ...!
شایداین دل مقصودی جزفریب نداشت!
شاید فراموش کرده بودم بودکه تنها دلما دل نیست!
بارها نوشتم ولی هرگز نفمیدم که جرعه ای از معرفت رافقط وفقط به بها میدهند نه به بهانه!
بهای که ما درسراغاز زندگی ندانسته و ناخواسته به دیناری سیاه پرداختیم!
سلام
چندروزی هست که دارم باخودم فکر میکنم !
مگه من با خدا دعوا ندارم؟
پس دیگه چه ضرورتی داره بقیه حرفهامو بشنون !
چه دلیلی داره که برای هر کس و ناکس جاربزنم!
چه دلیلی داره دردی رو که خدا داده برم و سراغ درمونش رو از غیر بگیرم !
اونی که درد داده درمانش رو هم اگه بخواد خودش میده !
نه فکر کنم اینجارو اشتباه کردم !
باخودم نگفتم!!!
" داری چه غلطی میکنی "؟
یه نگاه به خودت بکن چی شدی !
چی بدست آوردی !
هیچ !!!
کوری عصاکش کور دگرشد همین!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ...  | 

درزیرچک چک بارقه های باران این تنها امید دانه فرورفته برخاک !
وبه یاد جراهت های مانده بردل فرات !
سرخورده ازاین غم بی انتها بازهم تورا می خوانم وتنهاازتو میخواهم!
تنها و نم آلود از لطف بی دریغ باران درکوچه های زندگی به دنبال نشانی کسی میگردم !
کسی که باوجود نشانی های بسیارش بازهم بااو غریبه ام !
کسی که ...
ازسخن چینان شنیدم کاشنایت نیستم !
خاطراتم رابیاورتا بدانی کیستم !
سلام
بازهم اومدم شرمنده که زود به زود میام اخه هرحرفی رو نمیشه به همه زد!
حرفهایی از جنس بلور که با اندکی التهاب ترک برمیدارن!
نمیشه کسی رو پیدا کرد که فقط شنونده باشه و ...
میدونم که میدونی !
بازه اومدم با همون گلایه های قدیمی !
با همون حرفهای تلخ همیشگی ؟!
شاید برای یه عده اهمیت نداشته باشه ولی میدونم یه روزی...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ...  | 

ساعت صفر عاشقي !

میدونم خیلی وقته سراغت نیومدم ولی دیگه دلم طاقت نیاورد!

اخر خودت گفتی مارا دیگر با تو کاری نیست!

میدونم عهد شکستم ولی به خودت قسم دیگر توان سکوت ندارم

مردم از بس بغضم رو تو گلوم شکستم و دم نزدم

 مردم ازبس گریه مو خوردم و بازهم نذاشتم اشکم رو کسی ببینه تا فکر کنه بی کسم !

مردم از بی کسی

اخه بامرام  بامعرفت سرور چرااینقدر بد قولی میکنی !

کجاست اون یلی که وعده دادی

کجاست !؟

درمان دردی که وعده دادی؟

 کجاست مرحم دل زهرا کجاست منتقم خون حسین !

مگرنمیبینی  چه بیرحمانه میکشند و ویران میکنند !

دیگران دلمان را به چه چیز خوش کنیم مگر جز تو کسی هست یاوری هست!

کجاست مرحمی که سوزش تاولهای دلمان را درمان کند

کجاست ؟!

تابه کی باید درد بکشیم و دم نزنیم چرا اقا نمیاید !چرا؟!

 

آقا جان

نمیدانم میدانی یا نه بی کسی بد دردی است

خیلی سخت است حرفی داشته باشی و نتوانی به کسی بگویی!!!

 اخر تمام دردها را گذاشته ام تا به خودت بگویم

به همویی که گوشی شنوا دارد

 میخوام سرم را روی شانه هایت بگذارم وبگریم و بگویم !

کاش میشد گرمای دست پرمهرت را حس میکردم

کاش میشد طعم شیرین نوازشت را بچشم

هرچند میدانم لیاقت ندارم حتی گرد پایت به رویم بنشیند چه برسد....

ولی بازهم میگویم با دلی شکسته و شرمسار از گناهانم

الهم عجل عجل عجل لولیک الفرج

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ...  | 

وقتی انقدرگنجینه سینه ام ظرفیت نداره که حتی از پذیرفتن کوچکترین احساس سر باز میزنه !
وقتی تو خونه دلم مستاجری جز غم ونکبت ساکن نیست !
وقتی نمیتونم مستاجری رو که سالهاست بدمستی می کنه جواب کنم !
وقتی هنوز بدون حضورش نمیتونم حتی تو خلوت خودم دست وپا بزنم !
وقتی دنیا این عروس هزارداماد مرا در سراب بازیچه هایش به حال خود رها کرده !
چرا باید بمانم و تحمل کنم !
چرا باید بسوزم و دم نزنم !
چرا؟
بله همیشه آسون بوده برای یک عده که بشن مسئول حکم قصاص قبل از جنایت !!!
بله نشستن کنار جوی آب و دم زدن از کویرتشنه همیشه برای یه عده آسون بوده !!!
به همون اسونی که فکرش رو میکنی؟!!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ...  | 

مسافرم ...

.... یه جایی دورازآدما

یه باغچه از گلهای راز

بارون پشت پنجره

اتیش و چای تازه دم

رفتن تا اوج خاطره ...

بی مقدمه وبی رودروایستی

" سلام اوستا کریم خسته نباشی "!

امروز چه طوری چه کارا کردی حال کیا روگرفتی به چند نفر حال دادی ؟

یه خبری برات دارم که اگه بشنوی ...

اگه بدونی! اخ اگه بدونی !

دیگه نمیتونی ازشنیدن حرفام شونه خالی کنی و بزنی به دربی خیالی ؟؟؟

آره درست فهمیدی دارم می رم عده بیارم !

مگه نه اینکه برای هردعوا کل کل و ... باید اماده شد !

اره دارم میرم تا شاید بتونم 14 نفرپیدا کنم و یه تیم تشکیل بدم !

اگه بشه و پابده همه هستن !

مادرپلو شکسته مو میارم اخه حرفاش خیلی خریدار داره خیلی !

نتها ترین مرد تنهایی وهمنشین چاه رومیارم حتما با خودت میگی نمیاد !

هرجا مادر باشه اونم حتما هست

چی فکر کردی !!!

یه کارت رو نشده دیگه هم دارم!!!

 کریمی رو میارم که هنوزجگرش اززهر نامردی داره میسوزه همون همدم کبوترهای بقیع!

حالا دیگه وقتشه نوبت به سوپراستار رسیده !

اینوحتما از مادر می پرسم میدونم بهترین یارشو معرفی میکنه

هنوزنجوای صدای خسته ش توگوش خواهرم رو باد آواره کوچه ها به یاد میاره !

یه کسی که هر جا میره یه دونه همراه داره هر جا !

همراهی که دو تا دست قدرتمند وپر سخاوت داره  اشتباه نکن پهلوان من نیازی به دستاش نداره اخه یه جایی امانت گذاشتشون!

تواین میان یکی هست که از بچگی تا حالا خیلی مزاحمش شدم میشناسه منواز بس هرجا مهمونی داشت بی دعوت وارد شدم دیگه یه جورایی عادت کرده بهم !

آره میدونی کیو میگم همون مردی که غریب امدو غریب ...

اینوهم بگم قبل ازاینکه اسامی رو بدم اول باید اونو راضی کنم اخه اگه اون قبول کنه مادر دیگه حرفی نداره!

کم کم داره ارنج کامل میشه تقریبا همه هستن !

همه روکاغذ آوردم فقط یکی مونده سرسبد آقای گل کارت برنده !

ولی چند صباحی هست که رفته مسافرت !

این دیگه کار مادره کافیه فقط صداش بزنه !

میدونم میاد به همین زودی میاد .

نظرت راجب به این تیم چیه رک بگو !

میتونم با این تیم قهرمان بشمو نظرتو نسبت به خودم عوض کنم تا دیگه اینقدر کم محلی نکنی !



** دارم میزم زیارت آقای خوبیاها اینبار دعوت نامه دارم برای همه دعا می کنم **

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ...  | 

هيچ وازر وز غيري برنداشت!

کاش در دهکده عشق فراوانی بود **

توی بازارصداقت کمی ارزانی بود؟

... هنوز یادم هست ؟!

چگونه می شود از یاد برد دردی را که سالهاست همچون زنگار برمس وجودم نقش بسته !

من از درد می نویسم و باز تو را به یاد ظلمی که باد درحق تو رواداشت !

آهسته می نویسم وآرام می گریم تا نفهمد کسی که اینهمه سختی را به من هدیه داد!

آری مینویسم درد دلی را که سالها همچون غنچه نشکفته میهمان میله های سرد زندان وجودم بود!

غم دل با که بگویم آخر؟!

تعجب نکن!چرااز درد مینویسم وچرا اینگونه ؟

درون سینه ام دردی است خونبارکه همچون گریه می گیرد گلویم!

غمی آشفته دردی گریه آلود نمی دانم چه میخواهم بگویم

نمی دانم چه میخواهم بگویم !

برای من درد یعنی نعمت یعنی عافیت دیری است که به ان خو کرده ام !

طاقت وجودمان تاب شد از بس نشستیم و منتظر ماندیم و ...

توخود راوی جراحتی باش که بردل مانده !شاید مرهمی باشد بردردهای بیشمارش!

نمیدانم از که بگویم وازچه بنویسم !

از کدامین گناه که مرا اینگونه خاروذلیل نمود !

سلام

دیگه نمیدونم از چه راهی وارد بشم دیگه نمدونم چطور بهت بفهمونم !

من فقط یه سئوال دارم گناه من چی بود که سرنوشتم اینگونه رقم خورد؟

عاقبتی تلخ تراز عاقبت یزید!!!

انت مشیت و بکیت الوردة باب الهنا ضیعتی مفتاحوالا حنینی ما بقى عندی وقفت و ما بدی اوصف الوقفة وقفه بریء بحکم اعدامومن کل عمرو بعد فی نتفة صارت صابیعو تعد ایامو
صوتی غدرنی قبل ما تقفی قال ارجعی و الشوق فی کلاموقلبی اللی بعمرو ماعرف ضعفی ورقة خریف سقطی قداموعم یختنق تحت البکی !
و مش عارفة؟
ده امتى الشوق یخلی هواک یتمناک

** برگرفته از اشعار مریم حیدرزاده**

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ...  | 

نمايندگي خدا !!! ازدادن هرگونه خدمات معذوريم ؟!

...شرمنده ام برای اینکه هرگز نیاموختم !

شرمنده ام که هیچگاه ندانستم خوردن نان به نرخ روز یعنی چه ؟

شرمنده ام باآنکه می دانستم دنیا آن قدر حقیر وپست است که روزی حتی به خودش هم پشت پا میزند!

بازدل به او بستم وبازیچه اش شدم ؟؟؟

شرمنده ام ...

سلام

تویی که هنوز مارو راه نمیدی !!!

باز اومدم

اومدم تا زنگ خونتو بزنم و فرار کنم شاید به بهونه زنگم که شده دروباز کنی وچشمام به چشمت بیفته؟

اخه شنیدم حرف حساب روباید چشم تو چشم زد!

هرروز بدون اینکه کسی متوجه بشه یه بازی به بازی های جدید روزگار اضافه میکنی و یه عده روهم اسیراون بازیها!

بازیهایی که هیچوقت تمومی ندارن !

طفلکیا نمیدونن دست اخر تواین قمار همه بازنده میشنو همه چیزرشون رو ازدست میدن !

ماکه نفهمیدیم تواین قمارخونه چه مسئولیتی داریم ؟

پول جمع کن که نشدیم !

شاید مارو اوردی تا مایه دلخوشی بقیه باشم و مثل یه تلخک طنازی کنم!

.شایدم درس عبرت ...!

شاید می خوای به همه نشون بدی بازنده به دنیا اومدن یعنی چه ؟

خودتو خسته نکن اونایی که باید بشنون شنیدن !

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ...  | 

باما به ازاين باش !

من خدارا تازه نشناخته ام قدیمی است که با او عهد بندگی بسته ام ودراین بازارمکاره با اودادوستد میکنم ! داد که هیچ فقط میستانم !واگویه اعمالی را میستانم که روزگاری به رسم جاهلیت اجدادم سودا میکردند؟!
به بلندای قد قامت رسول وپهانی اشک چشم ناموس حق وپرده ترازظهور منجی میگویم :
خداوندا سلام
سلامی به بزرگی دردهای دل یتیمان رنجور!
سلامی به ژرفای جراهت های مانده بردل !
سلامی به سنگینی سکوت ساکن زندگی !
امروز حال دیگه ای دارم حتما خودت فهمیدی !
جالبه میدونی به من چی میگن یکی میگه زده به سرش یکی میگه کافر شده ...
تودرمورد من چی فکر میکنی ؟ راحت باش میخام بدونم ؟ بهم برنمی خوره
چی بازچی شده هنوز قهری ؟
نمیخای چینی ترک خورده حد فاصل منو خودتورو بشکنی ؟
نمیخایی دست درازکنی و دستم رو بگیری بابا مگه نشنیدی !!!
بخشش از بزرگتراست .
نمیخای جواب بدی حتما باخودت میگی "واذا خاطبهم الجاهلون قالو سلاما"
دست برداراز اینهمه ستارالعیوبی بذار همه ببینن تو برای کیا داری خدایی میکنی !
بذاردستت برای همه رو بشه !
بذار همه بدونن به اونایی که اینهمه نعمت دادی حتی تو پادری خونه دلشون هیچ یاد ویادگاریی از تو ندارن ونیومده کفشاتو جفت کردن یعنی بفرما برو !!!
من موندم با اینهمه صبرت !
بذارهمه بدونن نمک خوردن ونمکدان شکستن یعنی چه؟
توروجان خودت دست برداراز این همه غفارالذنوبی ؟
ان وقت میبینی به کیاداری لطف بیشمار میکنی به چه کسایی حال میدی کسایی که حتی یادتم نمیکنن!؟
تا حالا شده یه کم شدیدالعقاب باشی سریع النتقام باشی توکه اینهمه صفت داری چرا بند کردی به همین چندتا !
معاذالله یوقت فکرنکنی دارم برات تصمیم میگیرم اصلا به من چه هرجورکه راحتی !من فقط میگم
"بامابه ازین باش که باخلق جهانی"؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ...  | 

باز هم انت...ظار

لحظه ها می ایند و میروند بی انکه بدانم که هستم و چه میخواهم و اخر به کجا خواهم رسید

احساس تلخی است انتظار

هرچند کسی قبل تر گفت زیاد میهمان این بزم  نیستی و میروی

چه باک  بروم  مگر چیزی ازاین دنیا کم میشود

مگر خدا حتی احساس  میکند که من رفتم !!!

مگر کسی برای من اشکی میریزد

بروم بهتر

مگر وقتی بودم گلی به سر زندگی زدم

مگر لحظاتی که با نفسهایم دنیا را الوده میکردم به فکربودم

مگر زمانی که این دستها توانی داشت گره ای از خلقی باز نمودم؟!

بروم بهتر

وقتی میدانم حرفهایم بغض هایم اشکهایم قرار نیست کسی را به خود معطوف کند چه فایده!

وقتی میدانم قراراست تا واپسین لحظات تنها تر ازیک بوته خارسرگردان باشم چرا برای ماندن تلاشی کنم

همان بهتر که بروم و زحمت را کم کنم

وقتی خودم میدانم که این دنیا به بازیچه هایش وفا نمیکند

وقتی میدانم منهم باید بگزارم و بگذرم چرا خودم را خسته کنم

 چرا مثل عنکبوتی که به تارش چسبیده به ان بچسبم

کاش منهم میتوانستم حتی فقط بگویم "من دنیا را سه طلاقه کرده ام"

ولی حیف حتی لیاقت  ان را هم ندارم

اری دنیا به هیچکس وفا نمیکند نه به مال نه به زیبایی نه به عشق ونه به سروت !

هرکسی سرراه این مار خوش خط وخال قرار بگیرد دلباخته اش می شودو سحر میگردد

دنیا اورابا خود میبرد و اینقدرمیگرداند که همه چیزش را تغییر میبازد هرروزی یک قمار جدید

 وادارش میکند سرهرچیزی شرط ببنند وببازد!!!

یک روز دلش را در حراجی میدهد

یک روز وجدانش را در بیع متقابل شرو خیر

و یک روز ایمانش را

دست اخر هم رهایش میکند به حال خود انهم درحالی که دیگر هیچ اندوخته ای ندارد و ارفرط خوشگذرانی های گذشته فربه و تن پرور شده

دیگر نه توان اندوخت توشته ای دارد ونه زمانی برای جبران گذشته!

اری همه را گفتم که بگویم

منهم بازیچه اش شدم و حال هیچ چیزی ندارم که توشه راهم کنم

پس همان بهتر که ...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ...  | 

بارها وبارها می خواستم خدا رو از تو خونه دلم بیرون کنم میخواستم بابت سختیهایی که کشیدم با خدا دست به یقه بشم ولی باز با خودم میگفتم " مگه طلبکاری ازش مگه ارث پدرت دستش مونده میتونست معلول یا کور یا ... بوجودت بیاره ولی نکرد "اون طلبکار نبود ولی ما ... راستی راستی درست گفته همانا انسان بنده ای ناسپاس است!

جالبه انگار خدا از قبل میدونه کی چقدر ظرفیت داره ؟

توکه میدونستی ظرفیت ما پایینه پس چرا اینقدر درد دادی که نشه درمونش کرد ها ؟

توکه میدونستی ما جنبمون ضعیفه چرااونقدر بدبختی رو کولمون تلمبار کردی که نتونیم سربالا بیاریم

بابا درسته ! تن سالم دادی دمت گرم !

ولی اخر نگفتی ناقلا این تلف میشه زیر این همه بار ؟

حالا! بگذریم ....

درد دادی درست. بگو ببینم چرا اینقدر دکترت دیر کرده بابا به خدا چشمامون به در سفید شد الان درست هزارساله ؟

تا کی باید سراغ دکتر رو از شاخه شکسته یاس کبودبگیریم ها؟

تاکی باید درد بکشیم و دلخوش کنیم به اینکه دکتر داریم

تاکی باید ازترس اینکه آبرومون نریزه! بغضهامون رو توگلو حبس کنیم ؟

تا کی خودت خسته نشدی ....؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ...  | 

وصیتی برای اونایی که گوش شنوا دارن....

چیزی به عنوان ماترک ندارم

هرچه دارم وداشتم خاطرات رنگانگی است که همه را بخشیدم!

به باد و بهار و باران و زمستان

عطرتلخ خاطراتم را به باد میدهم!

تا باخود ببردو دورکند هرچه تلخی و ترشی و ناامیدیست از وجودی که آموزگار، انسان نامیدش

رنگش را!

میدهم به بهار تا درمیان این همه دورنگی و ریا شعاعی باشد از پرتوی لایزال الهی که هر تنابنده ای را از خود بیخود کند

حال میماند سهم زمستان این دردانه کم طرفدارخدا!

شادابی را به او میبخشم و می روم چون فهمیده ام عظمت و پاکی زمانی نمود پیدا میکند که شادابی درکنارش خودنمایی کند

واما دست آخر

اشکهایم!

که به هیچ کس نمی سپارمش، جزاتفاقی سیال و دل انگیز به نام باران

که درمیان بارقه های بلورین آن محو گردد و از خاطره ها گم شود

ازخدا که پنهان نیست ازشما هم پنهان نباشد

چیزی دیگری هم دارم که به ابد میسپارمش "حس گنگ و بدبویی به نام غرور"

به گمانم به هرکه بسپارمش بدبخت می شود حال هرکه میخواهد باشد!

بگذریم

اندکی خرت و پرت ژنده و نخ نما میماند که فکر میکنم میتوانم اسمش را ایمان بگذارم

خرت و پرتها که به کارکسی نمی آید !

نادیده میبرم شاید همانها قوت ونعمت سفرم باشند هرچند میدانم وآگاهم که پشیزی نمی ارزد!

فکر میکنم همه راگفتم

نه نه نه

راستی مهمترین چیز یادم آمد

آخر مگر می شود کسی باشد که بدهکاری نداشته باشد

فکر میکنم به خیلی ها بدهکار باشم به زندگی، عشق ،سلامتی، خوشبختی و...

میدانم فرصتی نشد تا بازندگی این یل همسنگ رستم یک کشتی درست و حسابی بگیرم و از این بابت که همیشه در کف مبارزه با من مانده کمی ناراحتم اخر شندیم حالتی خوبی نیست انتظار!

این را هم میدانم مجالی هم به این بینوای مادر مرده" منظورم عشق" است ، ندادم که خودنمایی کند بازهم شکر که این یکی در کف نماندو نمی از یم شیرینی عشق را چشید شکر

...

طلب کار بی ادعا زیاد دارم ولی خب به جای اینهمه بدهکاری ازهرکه طلبی داشتم بخشیدم هرچه بود!

همینجا میگویم به همه

" من از هیچ کس طلبی ندارم حتی خدای متعال"

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ...  | 

مهماني كه آمدو ديگر نرفت!

.....وایستا دنیا من میخوام پیاده شم!

یه روز دیگه از روزای نکبت زندگی شروع شد

خدایا شکرت ؟؟؟

شکر که به همه دادی و به ما ...

شکرکه از همه بردی و نگاهی هم به مال ما نکردی

حتما باخودت میگی مگه کسی مجبورت کرده زندگی کنی یه چیزی بخور و بعد خلاص!!!

منم دوست دارم روزم رو با یه فال خوش شروع کنم ولی چه می شه کرد نشد که بشه !

یاشایدم نخواست که بشه !حتما میگی کی ؟ خودت خداجون خودت

چه کنیم که تو این دنیای به این بزرگی عدل اومدی گیر دادی به ما درست اومدی چادرت روروزمین دل ما بنا کردی !

ای بابا ماکه همین جور تو شش و هشت زندگی موندیم دیگه مهمون میخواستیم چیکار!

انهم مهمونی که دیدوبازدیداشو جای دیگه میریه عیدیاشو جای دیگه میده وفقط بدبختیاشو میاره تا ...

ما اگه مهمون نخواییم باید کی و ببینیم ها!!!

به قول شاعر"میهمان گرچه عزیزاست ولی همچونفس

خفه میسازد اگر اید وبیرون نرود!"

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ...  | 

 

..وخدایی دراین نزدیکی است

سلام جیگر چیه تعجب کردی ؟ آره باتوام با خود خودت !چیه زود صمیمی شدم یا اینکه بی ادبی کردم

خودت گفتی صدام کن با هر زبانی که بلدی خوب چه میشه کرد مااینجورشو بلدیم

اینهمه تو حال مارو گرفتی چی میشه یه بارم ما احوال شمارو جویا بشیم

هنوز باورت نمیشه ؟ بابا باخودتم "خداجون امروز حالت چطوره "چه می کنی باسرنوشت دلم برات تنگ شده بود این نامه رو برات نوشت!

یادته بهت گفتم هنوز یکی بهم بدهکاری یادته گفتی روتو زیادنکن !

یادته ازت پرسیدم چرا منو خلق کردی یادته که چی جوابمو دادی ؟

ماهرچی میگیم انگاری فایده نداره تو کارخودتو میکنی پس خوش باش اوستا کریم هرجورکه راحتی!!!

دیگه برام مهم نیست هرجور می خوای بتازون اصلا واستا ببینم !!!

چرا جواب نمیدی قهری باهام باوفا یا اینکه این موقع سحری از مابهترون دورتوگرفتن جاواسه ما نداری الحق که یکتایی دمت گرم!

بابا به امضاء هم به مابده چی میشه مگه ؟

واسه تو که کاری نداره من که پست ترین بنده ته موندتم هر کی ازم بخواد امضاء میدم (حالا بماند!کسی تاحالا نخواسته) یعنی تو به این بزرگی از پس یه امضاء برنمی یای؟نکنه شیطون بلد نیستی ومارو سرکار میذاری اصلاشاید وقت نداری بهت حق میدم اینقدربنده 6 دنگ وپابه جفت و درست حسابی داری .حق داری به ما توجه نکنی !مگه ما چه گلی به سرت زدیم بامرام !

تو پا بده قول میدم تو مهمونیت جبران کنم .کدوم مهمونی ؟؟؟ به همین زودی یادت رفت هنوز چند ماهی بیشتر نگذشته ازش !بازخودتوزدی به اون راه؟

آها فهمیدم !!! شاید زبون مارو نمی فهمی ؟

بارالها از سر لطف و کرم کن عنایت روزی وزادوفرج

گرچه من نادان بدم ازرحمتت خبط کردم شکرخوردم ببخش؟

...وهنوز منتظرم منتظر یه نگاه یه نوازش پدرانه ویا یک ......

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ...  | 

دل نوشته

درست یادم نیست شاید همین دیروز بود ...؟

شاید همین دیروز بود که برای تحویل سال جدید اماده می شدیم همین دیروز بود !!!

حیف که چه زود دیر شد ؟؟؟

حیف که نفهمیدیم و گذشت حیف که ندانسته گذشت حیف که ...

خداجون نه اینکه فکر کنی از سر دلخوشی ویا شکم سیری دارم چرت وپرت برات می نویسم نه غرض از مزاحمت نه درد دل بلکه درد هجران دورانی است که هیچ و پوچ وبیهوده گذشت وبه قول استاد" ماگوساله به دنیا می اییم وصدافسوس که فقط گاو ازدنیا میرویم" !!!

میدونم سرت شلوغه میدونم تورا باما کاری نیست میدونم بنده خوبی برایت نبودم میدونم گفته بودی" اعملو ماشعتم"ولی چه کنم جز تو کسی روندارم جز تو اخر چه کسی است که مزخرفاتم رو بشنود و لام تا کام حرف نزند؟

اخرجز تو چه کسی این قدرصبردارد؟

نمیدونم اگر من جای تو بودم ...

نه همان بهتر که تو جای خود راداشته باشی ومن هم جای خود را درژرفترین وپست ترین درجه بندگی حفظ کنم

از تعارفات که بگذریم ...

اهای خدا هنوز دلگیرم ازت !!!

حتما باخودت میگی که اینو نگاه کن چقدر پرروحه؟باوجود این همه نعمت هنوز ازما طلب کاره ؟

اره تو حق داری ولی مگر نه اینه که خودت گفتی تو قرانت "خلق الانسان حلوعا" مگه نگفتی که مارو طمعکار خلق کردی ؟

خودت خوب میدونی من تا حالا یه روز خوش تو زندگیم ندیدم درسته نعمت زیادبهم دادی ولی چه سود؟

وقتی اینقدر اقبال ندارم که بتونم از این همه نعمت استفاده کنم چه سودی داره ها؟

وقتی نمیتونم چشمامو ببندمو حتی تو خواب احساس خوشبختی کنم چه فایده داره آره؟

چه فایده داره تنم سالم باشه ولی نتونم ازش استفاده کنم اصلا یه سئوال خودتوبذار جای من اگه جای من بودی چه کار میکردی؟

چیه جوابی نداری کم آوردی آره ؟

نه! ولی میدونم حتما شماربدبیارهای من ازدستت در رفته یااینکه دستگاهات فاطی کرده ؟شایدم مارو اصلا داخل ادم به حساب نیاوردی وقاطی نخاله گلها ریختی جلوی ازرائیل تا باهاش بازی کنه ؟

قربون معرفتت تو که مارو خلق کردی توکه زحمت کشیدی ؟چرااینجوری ؟نمیشد یه کرم خاکی باشم ولی خوشبخت باشم ؟

نمیشد یه دونه سوسک باشم ولی از زندگیم راضی باشم ؟

باباخداییش باخودت نگفتی من ابروی هرچی ادمه میبرم ؟باخودت نگفتی اشرف مخلوقات کجا و این نخاله نجس کجا؟

اصلا یه سوال جدی ؟

ببینم عزیزم این همه چیزای خوبی که خلق کردی به کیا دادی کجاها پخش کردی کی پخش کردی پس چرا یه ذره ش به ما نرسید ؟حتما میگی کم کاری ازخودت بوده میخواست خواب نمونی !!!

حالا اصلامن هیچی

من یه چیزرو نمیفهمم چرا همیشه امار بدبختا به امار خوشبختها میچربه ؟بابا اینقدر ناخون خشکی نکن همه رو نگه داشتی تو بهشت بدی میترسی جنبه خوشی رو نداشته باشیم ! شایدم نکنه کلک !میترسی امار ازدستت در بره ودیگه کسی محتاجت نباشه؟

شایدم میخای اونقدر بتازونی تا ما خسته بشیم و ازت رو بگردونیم ولی نه اینودیگه کور خوندی!!!

هرکار کنی وبال گردنتیم پس هوای ماروداشته باش بابا بامرام توکه اینجوری نبودی ؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ...  |